تبلیغات
آخرین دانه تسبیح - یک خاطره ‌ یک لبخند
آخرین دانه تسبیح
وبلاگ اختصاصی هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین

یک خاطره

 

 یک لبخند

 

 

 ((رسم خاص))

 

وقتی شهید پیدا نمیشد یه رسم خاص داشتیم.

 

یکی از بچه ها رو می گرفتیم و بزور می خوابوندیم تا با بیل مکانیکی رویش خاک بریزن اونم التماس کنه تا شهدا خودشون رو نشون بدهند تا ولش کنیم ...

 

اون روز هر چه گشتیم شهیدی پیدا نشد، کلافه شده بودیم، دویدیم و عباس صابری رو گرفتیم.

 

 خوابوندیمش رو زمین و یکی از بچه ها دوید و بیل مکانیکی رو روشن کرد، تا ناخن های بیل رو به زمین زد که روی عباس خاک بریزه ، استخوانی پیدا شد.

 

دقیقا همونجایی که می خواستیم خاکش رو روی عباس بریزیم ...

 

بچه ها در حالیکه از شادی می خندیدند ، به عباس گفتند:

 

«شهید! تا دید می خوایم تو رو کنارش خاک کنیم ، خودش رو نشون داد، گفت: دیگه فکه جای من نیست، برم یه جا دیگه برا خودم پیدا کنم.

چون تو می خواستی کنارش خاک بشی خودش رو نشون داده ها!!!»

 

و کلی خندیدیم ...

 

خاطره ای از زندگی شهید عباس صابری

راوی : شهید مجید پازوکی "شهدای تفحص"

 



کانال تلگرام هیئت

   telegram.me/heiat_abasaleh
 






نوع مطلب :
برچسب ها : یک خاطره ‌ یک لبخند، آخرین دانه تسبیح، هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین، شهید مجید پازوکی، شهدای تفحص،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

" ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من "


هر هفته سه شنبه شب ها
ساعت شروع : 20:30
مکان : قزوین چهار راه نادری (بوعلی) به سمت جهار راه نظام وفا نبش کوچه مشاطان
پیامک برقراری ارتباط : 10000000001401

کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh
مدیر وبلاگ : هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :