تبلیغات
آخرین دانه تسبیح - یک خاطره ‌ یک لبخند
آخرین دانه تسبیح
وبلاگ اختصاصی هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین

 یک خاطره


 یک لبخند

 

آبروی ما رو بردین!

 

مقر آموزش نظامی بودیم!بعد از عملیات كربلای پنج، جغله‌های جهادو بردن برای آموزش نظامی.

 

گفتند: لازمه.

چهارمین شب آموزشی بود.

 گفته بودند كه امشب، شب سختی داریم.

شاممونو خوردیم. كفشامونو گذاشتیم زیر پتوها و به كیف خوابیدیم.

ساعت دو نصف شب بود كه پاسدارا با یه سر و صدای عجیب و غریبی ریختند داخل سالن.

 

هر چه گاز اشك‌آور داشتند زدند و هر چه تیر مشقی بود شلیك كردند؛ اما كسی ككش هم نگزید.

 

این قدر گلوله‌ی خمپاره و كاتیوشا دورمون خورده بود كه چشم و دلمون از این چیزها پر شده بود.

 

 دیدند فایده‌ای نداره، شروع كردند به داد زدن: «برادر بلند شو! پاشو!، فایده‌ای نكرد.

 

حسابی عصبانی شدند و افتادند به جون بچه‌ها.

شروع كردند بچه‌ها رو زدن و از تخت انداختنشون پایین و هلشان دادن بیرون.

منصور داد زد: «چرا می‌زنید؟! چرا هل می‌دید؟!»

 

یكی‌شون داد زد: «خب! بروید بیرون! آبرومونو بردید. یعنی اومدین آموزش نظامی!!».

 

هنوز حرفش تموم نشده بود كه بچه‌ها از خنده ریسه رفتند و ولو شدند وسط سالن.

 یكی از پاسدارا، رو به دیگران كرد، در حالی كه می‌خندید گفت:

 

 «فایده‌ای نداره، بریم. اینا آدم بشو نیستند». و آن‌ها رفتند و ما تا صبح خندیدم.

 

مجموعه خاطرات طنزدفاع مقدس

راوی : محسن صالحی حاجی آبادی



کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh

 





نوع مطلب :
برچسب ها : یک خاطره ‌ یک لبخند، آخرین دانه تسبیح، هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین، محسن صالحی حاجی آبادی، مجموعه خاطرات طنزدفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 05:11 ب.ظ
Because the admin of this web site is working, no question very rapidly it will be famous, due
to its quality contents.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:10 ب.ظ
core از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین در آیا واقعا کار درست با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع قادر به
من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات
و شما خواهد را خوب به کمک پر همه کسانی شکاف.
اگر شما در واقع که می توانید انجام من می
مطمئنا تا پایان در گم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

" ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من "


هر هفته سه شنبه شب ها
ساعت شروع : 20:30
مکان : قزوین چهار راه نادری (بوعلی) به سمت جهار راه نظام وفا نبش کوچه مشاطان
پیامک برقراری ارتباط : 10000000001401

کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh
مدیر وبلاگ : هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :