تبلیغات
آخرین دانه تسبیح - یک خاطره ‌ یک لبخند
آخرین دانه تسبیح
وبلاگ اختصاصی هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین

یک خاطره

 

 یک لبخند

 

 

آفتاب نیمه شب

 

وقتی بی خوابی می افتاد سرمان،دلمان نمی آمد که بگذاریم دیگران راحت بخوابند،

 بخصوص دوستان نزدیک.

 

 به هر بهانه ای بود بالای سرشان می رفتیم و آنها را از جا بلند می کردیم. رفیقی داشتیم،خیلی آدم رک و بی رودربایستی بود.

 

یک شب حوالی اذان صبح رفتم به بالینش،شانه اش را چند بار تکان دادم و آهسته به نحوی که دیگران متوجه نشوند، گفتم:هی هی،بلند شو آفتاب زد.

 

آقا چشمت روز بد نبیند،یک مرتبه پتو را کنار زد، و با صدای بلند گفت:

 

 مرد حسابی بگذار بخوابم، به من چه که آفتاب می زند، شاید آفتاب بخواهد نیمه شب در بیاید،

من هم باید نیمه شب بلند بشوم. عجب گیری افتادیم ها !

 

 


کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh

 





نوع مطلب :
برچسب ها : یک خاطره ‌ یک لبخند، آفتاب نیمه شب، آخرین دانه تسبیح، هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

" ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من "


هر هفته سه شنبه شب ها
ساعت شروع : 20:30
مکان : قزوین چهار راه نادری (بوعلی) به سمت جهار راه نظام وفا نبش کوچه مشاطان
پیامک برقراری ارتباط : 10000000001401

کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh
مدیر وبلاگ : هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :