تبلیغات
آخرین دانه تسبیح - حجاب (قسمت سوم)
آخرین دانه تسبیح
وبلاگ اختصاصی هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین


حجاب تاج بندگی

 

گرسنه شکم و شهوت

 

حضرت حجة الاسلام والمسلمین مروج الاسلام والدّین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان فرمودند:

 

تابستان سال 1323 در ونک مستوفى منبر میرفتم . امام جماعت آنجا سید بزرگوارى بود که اَلا ن با گذشت ، 55 سال نامش را فراموش ‍ کرده ام .

 

بین گفتگوهایى که با هم داشتیم تعریف کرد:

که یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز کردم ، خانمى نیمه برهنه و بى حجاب و آرایش کرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم ، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنایى کنم .

فکر کردم همین که در خانه یک روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى حجابى را نمیداند:

 و شاید بتوانم نصیحتش کنم .

سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید، داخل اطاق شده نشست ، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال کرد.

من گفتم خانم منهم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب دادید منهم جواب مى دهیم گفت : شما از من ؟گفتم بله . گفت بفرمائید؟

گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است ، گرسنه اى از کنار او مى گذرد، پایش از حرکت مى ایستد جلوى او مى نشیند شاید تعارفش کند، ولى او اعتنا نمى کند.

 

شخص گرسنه تقاضاى یک لقمه میکند او میگوید: غذا متعلق بمن است و نمى دهم هر چه التماس مى کند او به خوردن ادامه میدهد، خانم این چگونه آدمیست ؟

گفت : آن شخص بیرحم از شمر بدتر است .

 

گفتم : گرسنه دو جور است ، یکى گرسنه شکم و یکى گرسنه شهوت .

 

جوان غربى و گرسنه شوت ، خانم نیمه برهنه و زیبائى را مى بیند که همه نوع عطرها و آرایش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه میرود شاید خانم توجهى به او بکند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، جوان او اعتنا نمى کند.

 

جوان : اظهار علاقه میکند،

زن : محل نمى گذارد،

جوان : خواهش ‍ مى کند،

 زن میگوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت کنم .

جوان التماس میکند،

زن : توجه نمى کند. این خانم چگونه آدمى است ؟

 

خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت .

فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم ، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست .

 

 گفت : من شوهر همان خانم دیروزى هستم ، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد،

 گفت : بعد از ازدواج ، ولى آنچه به او گفتم و خواهش کردم تهدید کردم ، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست ، نمى دانم شما دیروز به او چه گفتید: ماجرا را به او گفتم : او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشکر کرد و رفت .

 


کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh
 





نوع مطلب :
برچسب ها : حجاب، حجاب تاج بندگی، آخرین دانه تسبیح، هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 03:40 ق.ظ
Great items from you, man. I've remember
your stuff previous to and you're simply too wonderful.

I actually like what you have acquired right here, really
like what you are stating and the way in which through which you assert
it. You are making it enjoyable and you still take care of to stay
it smart. I can't wait to read far more from you. That is really a terrific web site.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:10 ق.ظ
I simply could not go away your site prior to suggesting that I
extremely loved the standard information a person supply to your visitors?
Is going to be again ceaselessly to inspect new posts
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

" ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من "


هر هفته سه شنبه شب ها
ساعت شروع : 20:30
مکان : قزوین چهار راه نادری (بوعلی) به سمت جهار راه نظام وفا نبش کوچه مشاطان
پیامک برقراری ارتباط : 10000000001401

کانال تلگرام هیئت :
telegram.me/heiat_abasaleh
مدیر وبلاگ : هیئت اباصالح المهدی (عج) قزوین
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :